من يك فيمينيست مسلمان هستم!
مقدمه
فمنيسم انديشهاي نوبنياد است و زمان عنصر لازم و ضروري براي شناختن هرچه بيشتر ماهيت اين انديشه است. هويت و ماهيت انديشهها هنگامي به خوبي شناسايي ميشوند و گستره و دامنهشان براي انديشمندان روشن ميگردند، كه در بستر زمان به دقت مورد بررسي قرار گرفته، توصيفها، تحليلها و موشكافيهاي عميقي توسط انديشمندان و متفكران از آن صورت پذيرفته باشد، اين در حالي است كه فمنيسم با همه فراز و نشيبهايش هنوز در ابتداي راه است و شناسايي دقيق آن نيازمند زمان است.
مفهوم فمنيسم
فمنيسم (Feminism) در اصل واژهاي فرانسوي (Feminisme) است كه از ريشه لاتين (femina) به معناي زن (woman) اخذ شده است. حالت وصفي اين واژه (Feminine) در زبان انگليسي و (Feminin) در زبان فرانسه است، كه از كلمه لاتيني (femininus)به معناي زنانه گرفته شده است. در زبان فارسي «طرفداري از حقوق زن»، «جنبش آزادي زنان»، «زن باوري»، «زنآزاد خواهي» و غيره معادلهايي هستند كه براي واژه فمنيسم ارائه شدهاند.(البته بنده نه نوع نگاه اين گمراهان را قبول دارم { براي جا افتادن اين مطلب به كتاب "نشت نشا" صفحه 59 مقاله رپ يا انصار نوشته رضا امير خاني مراجعه كنيد} و نه نوع نگاه رايج در جامعه سنتي – مذهبي را و اعتقاد نگارنده بر اين است كه حقوق زنان در ايران آنچنان بايد و شايد هم رعايت نمي شودكه البته با طلوع انقلاب اسلامي و نوع نگاه امام و به خصوص رهبري اندكي وضعيت اين قصه پر غصه بهتر شده است.
و مثلا تاملي شود در نظريات آيت ا... صانعي به خصوص در باره ارثيه برابر كه با توجه به شرايط زمان و مكان مي تواند لازم الاجرا باشد. در مورد حضور در اجتماع و نوع پوشش بنگريد به كتاب زن هميشه مظلوم تاريخ "آيت ا... نكونام" )
(چندي پيش صحبتي در اين امور بود كه يكي از دوستان در نقد صحبت هاي بنده حديثي را از پيامبر نقل كرد كه " بهترين زينت زن همسرداري و خانه داري ست " كه بنده هم موافق و هم مخالفم كه البته اين شرط لازم است نه كافي. اعتقاد بنده بر اين است كه زنان هم و بايد وارد صحنه اجتماع شوند كما اينكه در صدر اسلام زنان حتي در جنگ ها نيز شركت داشته اند به نقل از درس هايي از قرآن آقاي قرائتي و نوع نگاه رايج در جامعه را چه در محافل شبه روشنفكري، فيمينيستي و چه در محافل مذهبي و سنتي و دو چندان ديگر گونه در تشكل هاي دانشجويي نمي پسندم
شرح اين هجران و خون جگر / اين زمان بگذار تا وقت دگر
پس حتما مقاله رپ يا انصار را بخوانيدو ايضا كتاب آقاي نكونام را)
در اصطلاح, انديشمندان تعريف و معناي واحدي از فمنيسم ارائه ندادهاند. برخي از آنها معتقدند از آنجا كه فمنيسم جنبش واحدي نيست, بنابراين امكان تعريف واحد از اين مكتب وجود ندارد. آنان معتقدند اگر چه تمام فمنيستها در اينباره كه زنان فرودستند و براي آزادي آنان بايد استراتژيهايي اتخاذ كرد, هم عقيدهاند اما در مورد علل ستمديدگي زنان و استراتژيهاي رسيدن به آزادي, بين آنان اختلاف نظرهاي اساسي وجود دارد. [1] برخي ديگر بيان ميدارند واژه فمنيسم از نوآوريهاي قرن بيستم در دهه 1960 بوده كه با دو اعتقاد اساسي در ارتباط است: اول آنكه زنان به دليل جنسيتشان, دچار محروميت هستند و دوم اينكه اين محروميت بايد از ميان برود. [2] در ديدگاه ديگر فمنيست كسي است كه معتقد باشد, زنان به دليل جنسيت گرفتار تبعيض هستند, زنان نيازهاي مشخصي دارند كه ناديده و ارضا نشده باقي ماندهاند و لازمه ارضاي اين نيازها, تغيير اساسي در نظام اجتماعي, اقتصادي و سياسي است. [3]
با مراجعه به فرهنگهاي معتبر انگليسي ميتوان دو مفهوم اساسي و مهم را از فمنيسم برداشت كرد:
1ـ فمنيسم آموزهاي است كه از حقوق برابر زنان با مردان در امور اجتماعي, اقتصادي و سياسي دفاع ميكند.
2ـ فمنيسم جنبش سازمان يافتهاي است كه براي بدست آوردن حقوق اجتماعي, اقتصادي و سياسي زنان شكل گرفته است.
حقيقت آنكه دو مفهوم اخير با روند و مسير تاريخي فمنيسم سازگارتر است. سه تعريف اول, تنها به مفهوم دوم از فمنيسم اشاره دارند, اين نوع برداشت از آنجا ناشي ميشود كه بنا بر اعتقاد اينان فمنيسم واقعي اساساً همان مفهوم دوم است، مفهومي كه داراي بار سياسي بوده و به صورت يك جنبش فراگير اروپا و آمريكا را در نورديده است. در حالي كه اگر بخواهيم بگونهاي واقعبينانهتر قضاوت كنيم, فمنيسم هر دو مفهوم را داراست. در مفهوم اول فمنيسم تنها آموزه و دكتريني است كه با بيان علمي در صدد اثبات برابري حقوق اجتماعي, سياسي و اقتصادي زنان با مردان است. در صورتيكه در مفهوم دوم فمنيسم جنبشي است كه با رهيافت سياسي به دنبال بدست آوردن و تحقق بخشيدن آن آموزه و دكترين است. از حيث تاريخي نيز سابقه مفهوم اول طولاني است در حالي كه مفهوم دوم به دهه 1960 به بعد برميگردد.
بر اين اساس شايد بتوان تعريفي جامع كه هر دو مفهوم را برساند ارائه داد. «فمنيسم آموزه يا جنبشي است كه در تلاش براي اثبات يا بهدست آوردن حقوق اجتماعي, سياسي و اقتصادي برابر يا برتر با مردان است.» ويژگي اين تعريف آن است كه به گونهاي ميتواند همه گرايشهاي فمنيستي كه بعداً از آن سخن خواهيم گفت را پوشش دهد.
گرايشهاي فمنيستي
فمنيسم يك گرايش و مكتب واحد نيست. فمنيستها به اين سؤال كه اساساً چرا وضع زنان چنين است و راه حلّ آن چگونه است, پاسخ واحدي ارائه ندادهاند. از نظر اخلاقي فمنيستها داراي يك ايده و سبك واحد نبودند, صور فمنيسم هم با اعتلا و ارتقاي عفت و پاكدامني و هم با ايجاد روابط جنسي آزاد پيوند داشته است.
[1]
از نظر سياسي نيز چهره فمنيسم در برگيرنده درجات و سلسله مراتب مختلفي بوده است, از ليبرال سخت شروع و به چپ افراطي ختم ميشود. [2]
گرايش ليبرالي
«برابري» و «رفع تبعيض جنسي» مهمترين محور اصلي مطالعات فمنيسم ليبرال است
گرايش ماركسيستي
محور عمده مطالعات فمنيسم ماركسيستي در رابطه با «برابري» و «حذف سرمايهداري» است. به نظر اين دسته از فمنيستها سرمايهداري مشكل عمده نابرابري ميان زنان و مردان است.
گرايش راديكالي
«نجات زنان» و «حذف مردسالاري» محور اصلي مطالعات و مطالبات اين دسته از فمنيستهاست
گرايش سوسياليستي
حذف نظام «سرمايهداري» و «مردسالاري» محور مطالعه فمنيستها در اين نگرش است. فمنستهاي سوسيال معتقدند براي فهم مشكلات زنان و رهايي از آن بايد هر دو نظام سرمايهداري و مردسالاري را به طور همزمان مورد مطالعه و ارزيابي قرار داد، كه از اين نظر اين يك نگرشي «دوگانهگرا» است.
گرايش پستمدرن
اين گرايش نيز «حذف مردسالاري» را محور عمده مطالعات خويش قرار داده است. پستمدرنها از آنجا كه با ارائه هر گونه تفسيري واحد و جهانشمول از جهان مخالفت ميكنند، در باب مسائل زنان نيز معتقدند همه نگرشهاي فمنيستي چون در جهت ارائه تفسيري واحد و جهانشمول از زنان برآمدند, لذا دچار مشكل هستند. به نظر اين دسته از فمنيستها اساساً ارائه تفسيري واحد و كلّي در باب واقعيت, حقيقت, معرفت اخلاق و سياست, در واقع تداوم فرهنگ مردسالارانه است، در حالي كه در مقابل اينگونه تفسيرها, چندگانگي و كثرت امري مطلوب و ضروري به نظر ميرسد.
ميشل فوكو و ژاك دريدا، دو پست مدرن برجسته، تلاش كردند تفسيرهايي از فمنيسم ارائه دهند. در حالي كه دريدا در مباحث انديشهاي به «ساخت شكني» توجه داشت, فوكو تلاش نمود تا بحث از «قدرت و همبستگياش با دانش» را گسترش دهد. به نظر دريدا با توجّه به دو قطبي بودن كاربردهاي زبان مانند زمين و آسمان، ماده و روح, زن و مرد و غيره، بايد اينها را از برداشتهاي مابعد الطبيعهاي رها ساخته و بنيادهاي ساختهشده آنرا مورد سؤال قرار داد، و به تعبيري ديگر آنها بايد «ساختشكني» شوند(6)
نقد فمنيسم
تعدد گرايشات در فمنيسم نشانگر ناسازگاري، اختلافات, عدم تحمّل و نقد دروني حاميان آن در اين مكتب است. در ميان گرايشات فمنيستي, فمنيسم راديكالي (افراطي) مخرّبترين و عقبافتادهترين جنبش دهه 60 است. {7}
اگر چه ديگر گرايشات همگي نيازمند نقد هستند اما آنچه امروزه نقد آن از اهميت لازم برخوردار است, فمنيسم راديكالي است. نقد اين جنبش نيازمند فرايندي عمقي و در حوزههاي معرفتي همچون هستيشناسي, شناختشناسي, انسانشناسي و غيره است, در حالي كه ديگر گرايشات فمنيستي عموماً نيازمند نقدي سطحي و روين در مساله فمنيسم هستند، چراكه اساساً نقدهايي كه در حوزه معرفتي و انديشهاي بر مكاتب ليبراليسم، ماركسيسم، سوسياليسم و پستمدرن وارد ميشود به گونهاي طبيعي مساله فمنيسم را نيز در بر خواهد گرفت. در حالي كه وضعيت فمنيسم راديكال بدينگونه نيست، فمنيسم راديكال مكتب يا بهعبارت بهتر جنبشي است كه بالاصاله در باب زنان و رهايي آنان شكل گرفته است. از اين نظر شايد حق را به كساني داد كه معتقدند فمنيسم واقعي همان فمنيسم راديكال است.
{8}
با اين حال اين مقاله در صدد نقد عمقي به جنبش فمنيسم نيست و تنها تلاش خواهد كرد به برخي از ابعاد و معضلات سياسي، اجتماعي و فرهنگي اين جنبش كه عموماً از زبان غربيها بيان شده است بطور فهرستوار اشاره نمايد.
1ـ جنبش فمنيسم منظري تك بعدي به تمام جنبههاي زندگي انسان دارد. اين جنبش تمام بدبختيها و شرور جهان را در اثر تسلط مردها بر زنان دانسته و خواهان حذف مردان در تمام عرصههاي اجتماعي است، در حالي كه زندگي در اين جهان و بقا و تداوم آن ناگزير از تعامل زن و مرد در زندگي اجتماعي است. بنابراين عدم توجّه به «مكمّل» بودن زن و مرد و برتري يا فرودستي هر يك از دو جنس بزرگترين خطاي اين دسته از فمنيستها است.
2ـ روح حاكم بر جنبش فمنيستي, همان روح توتاليتر و ديكتاتوري است. فمنيسم به فرد اجازه نميدهد تا براي خود تصميمگيري نمايد و بينديشد, حتي در تفكر خصوصي اشخاص هم مداخله ميكند, به فرد اجازه ابراز وجود نميدهد و كوچكترين فعاليتهاي افراد را تحت نظر دارد چرا كه اساساً اين جنبش مدعي كنترل تمام بخشهاي مختلف زندگي بشر است[9]
آنان در آن واحد ضد بورژوا, ضدّ كاپيتاليست, ضدّ خانواده, ضدّ دين و ضدّ روشنفكراند. {10}
لحن و زبان اين جنبش هم روحية فاشيستي آن را نشان ميدهد, كلمات زشت و وحشتناك و سخنرانيهاي فاجعهآميز فمنيستهاي راديكال نشان دهندة اشتياق آنها براي لطمه زدن به ديگران است. يكي از مجلاتي كه منعكس كننده طرز تفكر فمنيستهاي افراطي است به نام «Now» و يا «سازمان ملي زنان» روي جلد يكي از شمارههايش اين چنين اعلام ميدارد:
«حالا زمان آن فرا رسيده تا كنترل زندگيمان را در دست گيريم. حالا زمان براي آزادي پرثمر براي زنان از تمام گروهها و طبقات اجتماعي, فرهنگها و سنين مختلف و گروههاي گوناگون جنسي فرا رسيده و حالا ديگر زمان شبيهسازي ما و بوروكراتهايي كه همچون عروسكهاي خيمهشب بازياند و خواهان كنترل و زجر دادن زنان, كشتن و تجاوز به جسم ما, به سر رسيده است. در حال حاضر زمان براي ضربه زدن و با نوك چكمه به زير شكم پدرسالاران كوبيدن فرا رسيده! و حالا زمان براي مبارزه ما فرا رسيده است.» «نه خدا, نه آقا و نه هيچگونه قانوني نميتواند سد راهمان باشد.» [11]
به نظر ميرسد همين پاراگراف كوتاه نشان دهنده خشم وغضب, لذتطلبي و نامفهوم بودن «فمنيسم» راديكال باشد و اوج ديكتاتوري و فاشيستي آنان را نشان دهد. آنها حتّي به كاربردهاي زباني هم رحم نميكنند.
3ـ فمنيسم مسئوليتهاي سنگيني را بر زنان تحميل كرده است. زني كه در گذشته روش و شيوه زندگيش, انتخابش و اصولاً برنامه ادامه حياتش در اين جهان براي وي مشخص و معلوم بوده، امروز بايد در كليّه موارد تنها خودش تصميم گيرنده اصلي باشد و اين همه مسئوليتها وتصميمات كه هر زني در جامعه امروزي با آن مواجه است به حدي سنگين است كه براي عده بسياري از زنان در غرب به مرز غيرقابل تحملّي رسيده است. [12]
4ـ فمنيسم باعث رشد فزاينده استفاده ابزاري مردان از زنان گرديده است. امروزه در غرب و حتي در برخي از جوامع شرقي، از زن به مثابه كالاي جنسي در تبليغات تجاري مورد استفاده قرار ميگيرد.(13
5ـ بها ندادن به شريفترين حرفه زنان يعني «مادري» و «خانهداري»، يكي از كريهترين و زشتترين چهرة فمنيستهاست. حرفهاي كه اساساً به لحاظ تواناييهاي جسمي و روحي، تنها زنانند كه ميتوانند به خوبي از عهده آن برآيند و مردان هرگز قادر به اداره آن نيستند.
مگي گالاگر ميگويد: فمنيسم با دروغ بزرگي كه به زنان و مردان گفت به يك پيروزي بزرگ دست يافت. نقش يك خانم خانهدار در خانه دستكمي از زنان در مشاغل ديگر ندارد
. آنها تصور ميكنند اگر زني كاشف دارو باشد و راه معالجه بيماري سرطاني را نشان دهد و يا اخلاقيات جديدي را در جامعه باب كند ميتواند سروصداي بيشتري را در جامعه بر پا كند در حالي كه كارهاي يك خانم خانهدار بازتابي در مطبوعات و راديو و تلويزيون ندارد اما بايد دانست كه داراي ارزش كمتري هم نيست و از نظر ارزش كاملاً با دستاوردهاي بزرگ ديگر هم سنگ است.
[14]
6ـ فمنيسم باعث ايجاد ترديد و عدم اعتماد بهنفس در دانشجويان و تحصيلكردگان دانشگاهي گرديده است. در صورتي كه دانشجويان ديگر مشغول تحصيل تاريخ, ادبيات, علوم, زبانهاي خارجي و ديگر مواد درسي هستند, دانشجوياني كه مشغول تحصيل در رشتة زناناند در واقع تلاش ميكنند تا برخوردهاي ستيزهجويانهاي را بياموزند كه اين برخوردها توأم با اطلاعاتي دروغين است.
[15]
7ـ روح جنبش فمنيستي «همجنسگرايي» است. خانم تي. گريس آتكينسون كه خود يكي از فمنيستهاي سرسخت است, اعتراف ميكند كه «فمنيسم به مثابه تئوري و همجنسبازي در حكم و عمل است.»
[16]
اين دسته از فمنيستها كه از ريشه با مردان سرناسازگاري دارند، به صراحت اعلام ميدارند كه بايد حتي در روابط خصوصي نيز بجاي آنكه با مردي سپري كنند، با همنوعان خود بسر برند. اگرچه اين عمل از آنجا كه مخالف طبيعت است، تنها در مقام شعار است و آنان در خلوت ناچارند نياز طبيعي خود را تنها با مردان برطرف سازند. اساساً بسياري از رهبران جريان فمنيستي شخصيت بسيار منفي داشتهاند. آنان بجاي آنكه بدنبال ارتقاء منزلت زن و تحقق شعارهاي فريبنده خود باشند، در واقع بدنبال تئوريزه كردن و معقول جلوه دادن راههاي بيبندباري خويش برآمدند. برخي از فمنيستهاي مطرح مانند خانم بتي فريدن در كتاب «ابهت و جاذبه فمنيستي» بجاي آنكه به دنبال ارائه ديدگاههاي علمي از فمنيسم باشد, به دنبال نشان دادن جاذبههاي شخصي خويش هست.
[17]
اما همكاري نهادهاي سياسي و فرهنگي بويژه حضور مؤثر زنان خواهد توانست به ترميم لطمهها و صدماتي كه فمنيستها بر پيكر جوامع وارد كردهاند بپردازد. [18]
رابرت ايچ بورك منتقد بزرگ انديشه، اخلاق و فرهنگ غربي و آمريكايي درباره فمنيسم معتقد است، اگر غرب به ويژه آمريكا همين روند را در پيش گيرند, فمنيسم افراطي آنان را در سراشيبي به سوي «گومورا» فرا خواهد خواند. گومورا (به عربي عموره و سدوم) دو محل مجاور در بحرالميت هستند كه بنا به نقل تورات, محل عذاب قوم لوط به خاطر فساد و شهوتراني آنان بوده است. وي معتقد است با توجّه به مشابهتهاي اخلاقي و فرهنگي ميان جامعه كنوني آمريكا و مردم «گومورا» سرنوشت مشابهي براي جامعه مزبور قابل پيشبيني است و جوامع غربي بويژه آمريكا در سراشيبي منتهي به «گومورا» هستند. نقد محافل سنتي و مسائل مربوط به پوشش و حجاب و ... بماند براي بعد.
منابع مورد استفاده برخي از مجلات ويژه زنان و كتاب نقد
پايان
1- ابوت و والاس، پيشين، ص 15.
2- اندرو هيوود، درآمدي بر ايدئولوژيهاي سياسي، محمد رفيعي مهرآبادي، تهران، وزارت امور خارجه، 1379 ص409.
3- مكنزي، پيشين، ص 346.
4- وينسنت، پيشين، ص246.
5- رابرت ايچ. بورك، در سراشيبي به سوي گومورا، ليبراليسم مدرن و افول آمريكا، الهه هاشمي حائري، تهران، حكمت، 1379، ص451.
6- حاتم قادري، انديشههاي سياسي قرن بيستم، تهران، سمت، 1379، ص131.
7- بورك، پيشين، ص439.
8- همان، ص443.
9- همان، ص454.
10- همان.
11- همان، ص456.
12- همان، ص441.
13- روث سيدل، به سوي جامعهاي نوع دوستتر، موسسه فرهنگي طه، پيشين، ص54. (مقاله ترجمه شده از روث سيدل در كتاب نگاهي به فمنيسم، موسسه فرهنگي طه)
14- بورك، پيشين، ص504.
15- همان، ص419.
16- هيوود، پيشين، ص444.
17- نيكلاس ديويدسن، پيشين.
18- بورك، پيشين، ص505.
