تبليغاتX
www.farda1.comازمجموعه وبلاگهای سایت - هنر معنا و هنر بي معنا

نقبي بر مباني هنر ديني وهنر مدرن

                                                                        حسین سعیدی

هنرمند ديني واسطه ي ملك است و ملكوت .گوش در ملكوت دارد و پا در ملك .او پيامبري در عصر غيبت تا پرده ي غفلت ، از چشمان خاكيان بدرد و وطن فراموش شده را به او متذكر گردد.كه اساس هنر ديني بر" تذكر" است .هنر مدرن نيز بر مبناي تكرار است ؛ اما اين تكرار خود است و اَنانيت و آن تكرار او و حدانيت.

 

شاعر ديني بال در بال جبرئيل دارد و سيرو سلوك در لا هوت مي كند. در خلوت اخبار غيب و اسمائ الهي را مكاشفه مي كند و در جلوت ناسوتيان را از آنچه ديده با خبر مي سازدو از اين رو" لسان الغيب" و "ترجمان الاسرار"ش مي خوانند.تابلوي نقاشي ديني روزنه اي مي شود تا بيننده را براي لحظاتي از زمين بركند و به عالم قدس برد.نگارگر اسلامي را از آغاز چنين قصدي نبوده كه تقليد فعل صانع كند .از همين روي  نقاشي اش تصوير محض طبيعت يا اندام انسان نيست. او حتي خود را مقيد به پرسپكتيو يا سايه روشن هاي طبيعي و يا به تصوير كشيدن بعد سوم نمي كند.نگاه او به جهان نگاهي صرفاً مادي نيست و در پسِ اشياء به دنبال روح و حقيقت آن است.از اين روست كه نقاشي اش نيز جان مي گيرد.تأثير موسيقي اسلامي بدين جهت است كه هنرمند نغمات بهشتي را محاكات مي كند.او كه الحان ازلي را در افلاك شنيده است در آناتي به ياد آن مي افتد و حجاب از آن مي درد."تئاتر نيز ريشه در آيين ها و مناسك دارد و انسان در آيين ها و مناسك تجربيات آسماني خود را محاكات مي كندو خاطرات ازلي خود را باز مي جويد و از عاقبت خويش مي پرسد و جواب مي گيرد. داستان، مي تواند صورت های مثالي حيات انساني را پديد آورد. كه اگر چنين باشد انسان در قصه خود را باز خواهد يافت و مبدأ و معاد خويش را باز خواهد شناخت" 1 . و اين همه برخاسته از تمدني است كه سرچشمه ي آن توحيد است.

 

          

 

اما جهان دكارتي پس از رنسانس عالم ديگري بود. ديگر انسان در اطراف خود فرشتگان را نمي ديد بلكه همه چيز حتي آثار هنري صرفاً اشيايي بودند كه ارزش اقتصادي آنها براي او ملاك بود. بدين سان فرشتگان آدمي را ترك گفتند و به قول بودلر :"وقتي فرشته اي را نمي توان ديد چرا بايد‌ آن را تصوير كرد؟"

 

ديگر ماشين به جاي خدا نشست و تكنولوژي به مثابه ي يك ايدئولوژي- و نه صرفاً يك سري ابزار- نوع نگاه انسان را به خدا،جهان و خود عوض كرد.تكنولوژي ماهيت هنر را نيز تغيير داد و آن را از معنا تهي كرد و اين باعث شد كه هنر ديگر مقدس نباشد:"قوانين،اخلاقيات و زيبا شناسي را بوجود آورده اند تا ما چيزهاي شكننده را محترم بشماريم، شكننده را بايد شكست... بشكنيد چيزهاي قداست يافته را."2

 

در عالَم مدرن،دانشمندان و عالمان علوم سيبرنتيك جاي پيامبران و شاعران نشستند و آثار هنري تا حد يك تجربه ي آزمايشگاهي تنزل يافتند. هنرمند مدرن نيز صرفاً تكنسيني بود كه حتي قوه ي خلاقه اش را از ماشين مي گرفت. در عالم سيال و بي جايگاه مدرن كه هيچ چيز معناي هيچ چيز نمي داد؛هنر و سبكهاي هنري نيز معنا و مفهوم نداشت بلكه اين نفس هيولايي هنرمند بود كه او به شرحش مي پرداخت:"ديگر سبكها مفهومي ندارند،فقط مي توان از افراد سخن گفت." 3

 

هنر بي معنا شد و هرچه بي معنا تر، هنري تر: در 1957 ايوكلين، نقاش فرانسوي، يازده تابلو را در يك اندازه و همه به رنگ آبي يكسان در گالري آپولينر ميلان با قيمتهاي مختلف فروخت(!). در 1962 همين هنرمند قالبهاي خالي اي را به عنوان اثر هنري ارائه كرد.پيكاسو وبراك چيزهايي ساختند كه آن ها را" سرهم كرده"(كلاژ(Collage))از آشغال ناميدند و به تبع آن شويتزر "كليساي جامع آشغال" را ساخت. آندره برتون حتي پارا از اين فراتر گذاشت و در بيانيه ي نخست خود گفت:"جايز است آنچه را كه با گردآوري بدون هدف عنوان ها و تكه هايي از عنوان هاي بريده از روزنامه ها فراهم مي آيد شعر بناميم."

 

در اين پريشاني فكري بود كه هنرمندان چون پونه ي خودرويي بي دخالت جاليزبان (خدا)از هر سو سر بر مي آورند و هواي كلبه ي خلق را به گند نفس خويش مي آلودند4.

 

هنرمند آشفته و سرگشته بود و هنر او نيز لاجرم هنر آشفتگي و سرگشتگي .درهاي آسمان به روي هنرمند بسته شد و او براي ارضاي نيازهاي فطري خود به سراغ صورت هاي ممنوع حيات انساني رفت."مارسل دوشان "كاسه ي توالت مردانه را به عنوان اثر هنري ارائه كرد و چندي بعد در پبشرو ترين فرآيند خلق اثر هنري" پیرو مانزونی" مدفوع خود را تقديم عالم هنر كرد. بعدها نيز" بن ووتيه" شخصيت مورد توجه جهان هنري معاصر ،ليواني پر از ادرار را در گراند پاله به نمايش گذاشت.

 

قافله ي غافل غرب هر روز در عالم جهنمی تكنيك فروتر مي رفت و هنرمند كه از وضع موجود سرخورده بود،خواست كه به آن عهد هنري ديرين خود باز گردد ، اما اين بار هم به جاي سرفرودآوردن در پيشگاه الوهيت،در محضر شيطان تعظيم كرد و اين بار در چاله ي محال انديشي ابسورد (Absord)افتاد.

شايد مجسمه ي" مرد زباله اي" اثر"آنتونی گورملی" گوياترين تصوير باشد از سرگشتگي انسان عصر مدرن.مجسمه اي ساخته شده از آشغال و با حالتي كه انگار دستش را به نشانه ي خداحافظي بلند كرده است.و در نهايت گورملی به منظور تكميل اثر هنري اش آن را به آتش مي كشدتا كنايه اي باشداز سرنوشت محتوم و سياه انسان عصر مدرن.

          

و هميشه آنگاه كه سياهي به تمام مي رسد، خداوند مدد خويش را نازل مي كند .و ظلمت كامل شده بود... انقلاب اسلامي مددي بود از امدادهاي غيب الهي  و پنجره اي به روي- نه تنها مردم ايران بلكه- بشريت. انقلاب رجعتي داشت به گذشته ي فطري بشر و هنر انقلابي نيز سعي كرد با رجعت به گذشته ي ديني خود به هنر ديني نزديك شود. اما هنرمند انقلابي خود مي داند كه هنرش هنوز هنر ديني نيست.او ماده ي هنري اش را از غرب مي گيرد و صورتی ديني بدان مي بخشد. اما در هنر ديني ماده ي هنر نيز از دين اقتباس مي شود. انقلاب، اما، شايد آخرين فرصت بشر باشد،براي زمينه سازي ظهور هنر ديني ،كه آن نیز  فقط با ظهور بقيه الله رخ می نمايد. وحال نيازمند انسانهاي متعهدي هستيم كه جبهه ي هنر متعهد را رونق بيشتري بخشند و راه نور را بازگشايند.  

 

 

پاورقی:

1- رستاخیز جان ، سید مرتضی آوینی

2- لویی آراگون

3-  پابلو پیکاسو

4- اشاره به این شعر از احمد شاملو:

....من خود از اين تيره خاک/ رُسته بودم/ چون پونه‌ی خودرويي/ که بي‌دخالت ِ جاليزبان/ از رطوبت ِ جوباره‌يي/ اين‌چنين است که کسان/ مرا از آن‌گونه مي‌نگرند/ که نان از دست‌رنج ِ ايشان مي‌خورم/ و آنچه به گند ِ نفس ِ خويش آلوده مي‌کنم/ هوای کلبه‌ی ايشان است....
(شعر رهایی است- مرثیه های خاک)

 

منبع:بي داد- شماره سوم

+ ثبت شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 10:5  توسط به سوی فردا  |