تبليغاتX
www.farda1.comازمجموعه وبلاگهای سایت

بخش‌هايي از گفتار شهيد بهشتي در خصوص دكتر شريعتي كه در كتابي با عنوان «شريعتي، جست‌وجوگری در مسیر شدن» منتشر شده است.
در سالروز درگذشت وي اين نوشتار را مرور مي‌كنيم:
 
*دکتر شریعتی از استعدادها و قریحه‌های سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم «بود»؛ چون او زنده است. همه این فعل‌ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهم کرد. شریعتی خود را ساخته و پرداخته رنج می‌دانست. آیا شکوفایی استعدادها در راه رنج و در مسیر رنج‌ها بیشتر است، یا در زمینه رفاه‌ها و آسودگی‌‌ها؟ این سوال مهمی است. آیا برجستگان تاریخ بشریت از میدان‌های آسایش و رفاه و تنعم برخاسته‌اند، یا از میدان‌های محرومیت و رنج و شکنجه؟ بی‌شک ما در قهرمان‌های تاریخ کسانی را داریم که از میدان‌ها و زمینه‌های رفاه و آسایش برخاسته باشند. یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها در تاریخ «بودا» است. بودا شاهزاده متنعمی است که در اوج برخورداری قرار دارد و پوچی و پوکی زندگی را در اوج برخورداری لمس کرده و احساس می‌کند نمی‌تواند در منزلگاه رفاه و تنعم انسان بماند. او از این منزلگهی که زندگی در آن به زندگی جانداران و حیوانات عادی شبیه‌تر بود خسته می‌شود، از آن دل برمی‌کند و همه چیز را رها می‌کند. تنها او می‌ماند و خودش... . ولی اگر ما مجموعه چهره‌های درخشان تاریخ را گروه‌بندی کنیم، گروه برجستگانی که از میدان رفاه برخاسته‌اند، و گروه برجستگانی که از میدان‌ها و زمینه‌های رنج و شکنج به وجود آمده‌اند، کدامیک بیشتر است؟ گروه‌بندی تاریخی نشان می‌دهد که استعدادها و قریحه‌های پرنبوغ و برجسته بیشتر از میدان‌های رنج و شکنج شکفته‌اند.
 
*دکتر شریعتی نسبت به سن خود انسانی بسیار پرمطالعه و کتابخوان بود. او خیلی کتاب خوانده بود و خیلی مطالعه کرده بود؛ در زمینه ادب، فرهنگ و تمدن بشری، در زمینه مکتب‌های اجتماعی و جامعه‌شناسی نو و رابطه آنها با میراث گذشته، در زمینه تاریخ و در زمینه اسلام؛ اما نه در خطی که در حوزه‌های اسلامی به عنوان خط اجتهاد دنبال می‌شود، بلکه در خط یک انسان متولد شده در خانه مطالعات اسلامی (در خانه استاد شریعتی)، در خانه‌ای که چشم فرزند به کتابخانه پدر گشوده شد و خود را با انبوهی از کتب قرآن، تفسیر، تاریخ، حدیث و کتاب‌های دیگر مواجه دید و نزد پدر درس آموخت. او انسانی است که در درجه اول، از نظر تحصیلات، با فرهنگ نو بشری روبه‌روست، اما یک زمینه ذهنی و وجدانی دارد که دائما او را به سوی خود می‌کشاند؛ زمینه اسلامی. این است که در هر مطالعه‌ای در فرهنگ نو به سوالی در رابطه با فرهنگ اسلام و بینش اسلامی و مکتب اسلام برمی‌خورد. این جمله را تکرار می‌کنم، زیرا در شناخت دکتر بسیار موثر است.
 
*او در خانه‌ای به دنیا آمد که خود به خود با فرهنگ قرآن و حدیث و با مکتب اسلام و معارف اسلام آشنا می‌شود، کتاب‌هایی که می‌خواند و بحث‌هایی که می‌شنود، اسلامی است. در مجالس سخنرانی پدرش و در سخنرانی‌های دیگر حاضر می‌شود. با مسائل سیاسی و اجتماعی زمانش برخوردی حساس دارد. اما رشته تحصیلی و مطالعاتی و تدریس او، رشته‌های فرهنگ جدید است. لذا به سمت تمدن و تاریخ و جامعه‌شناسی، یعنی رشته‌های نو می‌رود، اما با این زمینه که با هر اندیشه نو در این فرهنگ نو غربی برخورد می‌کند، یک سوال برایش پیدا می‌شود «رابطه آن با اسلام چیست؟» این ویژگی دکتر در ساخت او نقش تعیین‌کننده دارد. او نمی‌تواند در مسائل جامعه‌شناسی غربی غرق شود؛ و غرق نمی‌شود. چون هر تحقیقی، هر نظریه‌ای، هر فرضیه‌ای، هر مکتبی، هر جهتی از جهات فکری نو، برای او یک سوال نو هم می‌آفریند. «علی! اسلام در این باره چه می‌گوید؟» سپس می‌کوشد پاسخ اسلام را نیز به این سوال دریابد. این است که مطالعات دکتر، به طور طبیعی، مطالعات تطبیقی، مقایسه‌ای، کمپراتیو (comparative) و مقارنه‌ای از آب درمی‌آید.
 
*دلسوزانه به دکتر گفتم برادر عزیز، می‌بینی چقدر ساده و پراثری، دریغمان می‌آید که میدان این سازندگی با این هیاهوها و جریان‌ها محدود بشود؛ فکری باید کردن. گفت موضوع چیست؟ گفتم مسئله این است که در بعضی از سخنرانی‌ها و نوشته‌ها چیزهایی هست که به هیچ عنوان قابل دفاع و توجیه نیست، مخالفان همین‌ها را در دست می‌گیرند و می‌تازند، حالا ما در شرایطی هستیم که اگر بشود زمینه این دست گرفتن و تاختن را از بین ببریم خیلی بهتر است. گله کرد. گفت گله من از شماهاست. گفتم خوب، گله کن! گفت من علاقه‌مندم این سخنرانی‌ها و بحث‌ها در همفکریی که شما می‌توانید بکنید پخته‌تر شود، بگیرید، بخوانید؛ اگر به نظرتان می‌آید که باید در جایی تجدیدنظر کرد، تجدیدنظر شود و بعد گفته شود. گفتم حتی در سخنرانی‌هایی که هنوز ایراد نشده؟ گفت بله، حتی در آنها. من این کمال انصاف و تواضع و فروتنی را که شأن یک انسان کنجکاو است، با صداقت تمام، آن روز در دکتر یافتم. ما هم خودمان گرفتاری‌هایی داشتیم، کارهای تحقیقاتی داشتیم، مطالعاتی داشتیم؛ قدری برنامه‌های جاری هم داشتیم و نمی‌رسیدیم. قرار بر این شد که سعی کنیم یک چنین زمینه همفکری و همکاری را فراهم کنیم. اما همان ماه رمضانی بود که به پایان نرسید و جلوی ادامه سخنرانی‌های دکتر در حسینیه ارشاد گرفته شد. در آن روز من احساس کردم دکتر اول به عنوان یک انسان جست‌وجوگر با مسئله برخورد می‌کند و می‌خواهد خودش بفهمد، بعد می‌آید نتیجه‌ای را که می‌گیرد به مردم عرضه می‌کند.
 
*آرائش، اندیشه‌هایش، برداشت‌های اسلامی‌اش، برداشت‌های اجتماعی‌اش، در حال دگرگونی و در مسیر شدن بود؛ چون انسان، موجودی در حال شدن است و نه فقط انسان، بلکه همه موجودات عالم طبیعت واقعیت‌های شدنی هستند. ولی انسان، در میان همه موجودات شدنش شگفت‌انگیزتر است. ای انسان! تو سراپا شدنی.
 
*دکتر یک‌ پویش بود. دکتر یک حرکت و یک دگرگونی بود. می‌دانیم که مواضع انسان در دگرگونی‌ها تغییر می‌کند، برخی از مواضع‌اش پسند بعضی از گروه‌ها می‌افتد، در حالی که برخی از مواضع‌اش ضد آن گروه‌هاست. هر انسانی این‌طور است. بعضی گروه‌ها می‌روند و آن مواضعی را که پسند خودشان است می‌‌گیرند و آن مواضعی را که بر ضد موضع‌گیری خودشان است نادیده می‌گیرند. گروه‌های خودمحور عموما به این صورتند که از هر شخصیت و جریان و چهره و صاحب‌نظر، روی آن چیزی که به سودشان است تکیه می‌کنند، و آن را که به زیانشان است دور انداخته و نادیده می‌گیرند. دکتر هیچ وقت معتقد نبوده که هر چه گفته صحیح است و این را بارها تکرار کرده. مگر می‌شود یک انسانی هوشیار و آگاه و اندیشمند باشد و بگوید که هرچه من می‌گویم درست است؟
 
*به طور کلی باید بگویم مطالعه‌گرهای ما (منظور در اینجا خوانندگان آثار دکتر شریعتی است) لازم است قبلا با یک مجموعه منقح که انطباقش با تعالیم اسلامی روشن باشد، آشنا شوند. باید یک برداشت جمعی از اسلام داشته باشند و سپس به دنبال این نوشته‌های پرنشیب و فراز بروند، والّا ذهنشان در این نشیب و فرازها گم می‌شود و به این آسانی نمی‌توانند به یک برداشت شکل‌یافته از اسلام برسند.
 
نقل از: جهان نيوز
+ ثبت شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 0:40  توسط به سوی فردا  | 

وحيد خليلي اردليImage

«معمولاً دردها و غمهايي وجود دارد كه كشنده و نابود كننده است؛ روح را كثيف و چركين مي‌كند، قلب را به شدت مي‌فشرد، تنفس را برآدمي محال مي‌كنند، دنيا را تيره وتار مي‌نمايد، شمع حيات را در وجود آدمي خاموش مي‌كنند، روشنايي‌ها به تاريكي و زيبايي‌ها را به زشتي مبدل مي‌كنند. ... و من اين نوع درد و غم را درد و غم كثيف مي‌نامم.در عوض دردها و غم‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه مفرح روح و جلا دهنده ي قلب است، انسان را به آسمانها صعود مي‌دهد و روح را از زندان وابستگي‌هاي زميني آزاد مي‌كند. اين غم ودرد همچون آتشي مقدس شمع وجود آدمي را روشن مي‌نمايد. جسم را مي‌سوزاند و عصاره حيات را به صورت اشك تقديم محبوب مي‌كند. و نتيجه اين سوزش، نور است و روشني ومن اين نوع درد و غم را به زيبا و پاك، وصف مي‌كنم من آن راهي را و مكتبي را مقدس مي‌شمارم كه غمها و دردهاي كثيف آدمي را به زيبا و پاك مبدل كند و آن شخص را تقديس مي‌كنم كه روحش واحساسش و افكارش، قلب آدمي را صفا و جلا دهد وغمها و دردهايش را زيبا و متعالي كند.روح را از قفس جسم آزاد كند وبه آسمانها صعود دهد. بر اين حساب دكتر علي شريعتي بينهايت قابل تقديس است، آدمي را منقلب مي‌كند. روح را از قيد زمان و مكان آزاد كرده وبه ازليت و ابديت متصل مي‌نمايد ودر آسمانها به سير و سياحت مي‌پردازد... همه علاقه‌هاي پست مادي و وابستگي‌هاي زميني را پست و بي مقدار مي‌كند و همه غمها و دردهاي شخصي و زميني و مادي را ازبين مي‌برد...» (1)

اين كلمات شگرف و معاني بلند و دور از دسترس، فروتراويده از قلم يك فيزيكدان برجسته ايراني و استاد فيزيك دانشگاههاي امريكاست...

ادامه مطلب
+ ثبت شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 18:16  توسط به سوی فردا  | 

كليم صديقي

                                                            سعید ساسانیان

هر انقلابی با توجه به مقتضای تحولات صورت گرفته و مبانی آن،تئوریسین هایی را در چنته دارد که سعی در تبیین و واکاوی علل و آرمان های انقلاب هستند.

انقلاب اسلامی ایران نیز از وجود افرادی چون مطهری و بهشتی بعنوان اصلی ترین تبیین کنندگان ویژگی های نظام اسلامی، قبل و بعد از انقلاب بهره برد که اینان خود پروانه ای بودن برگرد شمع وجود حضرت روح الله (ره). اما جدای از ایرانی بودن و شیعه بودن این افراد و سایر زحمتکشان انقلاب،بودند افرادی سنی مذهب و غیر ایرانی که نه تنها پیام اصلی انقلاب را درک کردند که در پرده برداری از علل این تحول بزرگ،در خارج از کشور،تلاش فراوانی نمودند. اینان به درستی درک کرده بودند که می توان با تجمع و اتحاد حول محورهای مشترک تشیع و تسنن،اسلام خواهی را در میان نعره های استکبار جهانی فریاد زد.

مرحوم دکتر کلیم صدیقی(دانشمند پاکستانی) یکی از این افراد است. « با ظهور انقلاب،اهمیت و ضرورت فوریِ قسمت اعظم فعالیت های آکادمیک من از میان رفت.پی بردم که پیچیدگی واقعیت انقلاب به حدی است که دنیای خارج از ایران قادر به درک آن نیست ... در این چنین شرایطی من وظیفه خود را به روشنی می دیدم:آمیخته ای از مشاهده،مطالعه و درک انقلاب اسلامی،و بعد:معرفی آن به بقیه است که همچنان پراکنده و دلسرد بودند»(1) اما او هیچ گاه،فقط در انقلاب نماند،از نگاه او انقلاب،نقطه ی شروعی بود که باید حرکت جهانی امت را رهبری می کرد.

آنچه در ادامه می آید تلاشی است،گرچه دست و پا شکسته،در راستای نگاه کلیم صدیقی به پدیده ای به نام « انقلاب اسلامی»...

 


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 19:26  توسط به سوی فردا  | 

تاملات اقتصادي استاد مطهري و قصه پر غصه آن


                                                                         دکتر امير حسين تركش دوز

حادثه جمع آوری و خمیر شدن کتاب "بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی" اثر استاد شهید مطهری، در سال های نخست دهه 60 و "آنچه در حاشیه و توالی آن صورت پذیرفت"، از حوادث تلخ زندگی فرهنگی مردم ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.
چند ماه پس از شهادت استاد، برخی روزنامه های کثیرالانتشار، به تدریج شروع به انتشار دستنوشته های منتشر نشده اقتصادی از استاد شهید کردند. این در حالی بود که نوار دروس سخنرانی ها و جلساتی با شرکت استاد، که به نحوی به موضوعات اقتصادی مربوط بود نیز در دسترس همگان قرار داشت. (نوارهایی که هنوز هم مکتوب برخی از آنها که در قالب جلسات بحث و گفتگو سامان یافته اند انتشار نیافته است). با این حال آنچه در وهله نخست بیش از نوارها، مسئله انگیز شد، دستنوشته های یاد شده بود. گروه هایی همچون شاخه های مختلف مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز، انشعابیون نهضت آزادی، آرمان، فرقان، کانون ابلاغ اندیشه های شریعتی و ... که از دیرباز استاد را آماج انواع و اقسام نامردمی ها یا جهالتها ساخته بودند و در ذهن جوانان ساده و نا آگاه مخاطب خود، استاد را مدافع نظام سرمایه داری و محافظه کار معرفی کرده بودند، در مقابل انتشار دست ...


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 13:22  توسط به سوی فردا  | 

من يك فيمينيست مسلمان هستم!

                                                        ایمان نوروزی

مقدمه

فمنيسم انديشه­اي نوبنياد است و زمان عنصر لازم و ضروري براي شناختن هرچه بيشتر ماهيت اين انديشه است. هويت و ماهيت انديشه­ها هنگامي به خوبي شناسايي مي­شوند و گستره و دامنه­شان براي انديشمندان روشن ميگردند، كه در بستر زمان به دقت مورد بررسي قرار گرفته، توصيف­ها، تحليل­ها و موشكافي­هاي عميقي توسط انديشمندان و متفكران از آن صورت پذيرفته باشد، اين در حالي است كه فمنيسم با همه فراز و نشيبهايش هنوز در ابتداي راه است و شناسايي دقيق آن نيازمند زمان است.

مفهوم فمنيسم

فمنيسم (Feminism) در اصل واژه­اي فرانسوي (Feminisme) است كه از ريشه لاتين  (femina) به معناي زن (woman) اخذ شده است. حالت وصفي اين واژه (Feminine) در زبان انگليسي و (Feminin) در زبان فرانسه است، كه از كلمه لاتيني  (femininus)به معناي زنانه گرفته شده است. در زبان فارسي «طرفداري از حقوق زن»، «جنبش آزادي زنان»، «زن باوري»، «زن­آزاد خواهي» و غيره معادلهايي هستند كه براي واژه فمنيسم ارائه شده­اند.(البته بنده نه نوع نگاه اين گمراهان را قبول دارم { براي جا افتادن اين مطلب به كتاب "نشت نشا" صفحه 59 مقاله رپ يا انصار نوشته رضا امير خاني مراجعه كنيد} و نه نوع نگاه رايج در جامعه سنتي – مذهبي را و اعتقاد نگارنده بر اين است كه حقوق زنان در ايران آنچنان بايد و شايد هم رعايت نمي شودكه البته با طلوع انقلاب اسلامي و نوع نگاه امام و به خصوص رهبري اندكي وضعيت اين قصه پر غصه بهتر شده است.

 و مثلا تاملي شود در نظريات آيت ا... صانعي به خصوص در باره ارثيه برابر كه با توجه به شرايط زمان و مكان مي تواند لازم الاجرا باشد. در مورد حضور در اجتماع و نوع پوشش بنگريد به كتاب زن هميشه مظلوم تاريخ "آيت ا... نكونام" ) ...

 

 


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 16:14  توسط به سوی فردا  | 

و كلام آخر با دختران امروز و مادران فردا

 

مرحله چهارم انقلاب را كه رهبري از آن تحت عنوان "نوسازي معنوي و عدالت اجتماعي" نام بردند... كه مرحله بعد خواه ناخواه شاهد حاكم شدن گفتمان انقلاب  اسلامي خواهیم بود(البته ان ا... لا يغيرو ما بقوم ... ميباشد كه مي تواند چنين اتفاقي هم نيافتد) كه دختران نسل سوم می توانند نقش تعيين كننده اي را ایفا نمایند و...( چرايي آن در اين مقال نميگنجد)

 

و ختم كلام ...

 


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 11:15  توسط به سوی فردا  | 

 

باید دست اين بي- حجاب ها را هم ببوسيم

 

                                                             ایمان نوروزی

خلاصه آنچه که در ادامه می خوانید...

 

چه بايد كرد ؟

                                             

1)انگیزه:

              با چه انگيزه اي بايد كار كرد ؟

(2 آرمان:

                 با چه اهدافي و آرمانهايي بايد كار كرد ؟ 

 

(3راجع به چه موضوعاتي بايد كار كرد،

(4، در چه سطحي بايد كار كرد؟

      و از بين اين چهار تا سوال اول و دوم مهمترين است

 

جامعه مطلوب ما چيست ؟

 ايا جامعه مطلوب ما جامعه عربستان است ؟

 

 آیا يك حركت سراغ دارید كه راجع به اعتراض به بدحجابي انجام شود و امام از آن حمايت كند

بچه هاي نماز جمعه گول ليبرال ها را خورده اند آخر چطور ممكن است ؟

 

مثلاً چمران همه استعدادهايش يك دفعه شكوفا مي شود

آويني هم نقد سياسي مي نويسد هم نقد فلسفي

 

وبسیاری همچون شهید علم الهدی(تاریخ  فردوسی- ۲۲ ساله) ،مهدی زین الدین(نفر ۴ کنکور پزشکی-شهادت ۲۵ سالگی) ،شهید دکتر دیالمه (نماینده مجلس - ۲۷ ساله) ،علیرضا احدی (نفر اول کنکور - شهادت ۲۰ سالگی).ارنست چه گوارا (پزشک-۳۹ ساله)،  سید علی خامنه ای(۲۱ سالگی به درجه اجتهاد و در ۴۰ سالگی رییس جمهور)

 

به چه کسی نیرو گفته می شود...

 

دست اين بي- حجاب ها را هم ببوسيم اينها هستند كه انقلاب را براي ما نگه داشتند...

 

در نماز جمعه طومار جمع كردند بر عليه سريالي كه آقا اين بدحجابي دارد و امام نامه نوشت به محمد هاشمي كه پخش كنيد چون اين سريال آموزنده است و اينها هم كه امضا كردند گول ليبرال ها را خورده اند ، بچه هاي نماز جمعه گول ليبرال ها را خورده اند آخر چطور ممكن است ؟...

 


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 0:19  توسط به سوی فردا  | 

  امیل

                                                              فاطمه فلاح پور

امروزه علي رغم ايجاد تغييرات عميق فرهنگي  تغيير در شيوه هاي زندگي، بسياري از افراد در رويارويي با مسايل زندگي فاقد توانايي هاي لازم و اساسي هستند و همين امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشكلات زندگي روزمره آسيب پذير كرده است.

 پيشرفت سريع علم و تكنولوژي سبب آن شده است كه افراد هنوز خود را با وضع موجود وفق نداده و توانايي برخورد با بسياري از مشكلات حتي كوچكترين مسائل زندگي را ندارند و نتيجه آن تنش و ناتواني در ارتباط با اجتماع و حتي روابط بين فردي مي شود...

در صورتي كه اگر افراد توانايي‌هاي خود را شناخته و درصدد تقويت آنها برآيند و همچنين ناتواني خود را شناسايي و آنها را نيز به نوعي با راه حل هاي مناسب حل نمايند مي توانند سلامت رواني خود را تضمين كنند.

 بكار بردن تقويت كننده هاي مثبت و نيز حضور بازخورد مثبت در زندگي فرد سبب مي شود كه فرد در مواجه با مشكلات به بهترين نحو عمل كند و بداند كه چگونه زندگي خود را هر روز بهتر از روز قبل نمايد. ...

در حقيقت هر روز پنجره اي جديد در زندگي خود باز كند. بطور كلي داشتن رواني سالم سبب مي شود كه جسم فرد سالم و شاداب باشد. اگر افسردگي و حتي يك ناراحتي كوچك بر فرد مسلط شود ...


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 12:9  توسط به سوی فردا  | 

   نسل سوم ،آرمان،آگاهی                                      

                                               ايمان نوروزي

 

نسل سوم آگاهی دارد ولی آرمان و هدف ندارد «شاعر معاصر عبدالجبار کاکایی»

 

 (اين مقاله قصد موشكافي مسائل را ندارد ونگاهي كوتاه و گذرا به مطالب طرح شده دارد و نيز در مباحث خيلي از اساتيد و صاحبنظران (به عنوان مطالب بنيادين) مي توان يافت كه آلبته جايگاهي قرآني دارد )

 

در بسیاری از جمع ها سوالی که همیشه مطرح میشود این است که«چه باید کرد؟»

در آغازین حرکت سوال اول ما نباید «چه باید کرد باشد» بل باید پرسید چه نباید کرد؟

 

چه نباید کرد؟

 

1) اِن تتقوا الله يجعل لكم فرقلنا ، هديً للمتقين (يعنــي اگر تقوي پيشه كنيم و در درون خودمان يك پرهيزهايي را داشته باشيم. هديً للمتقين، قطعاً به دنبالش يك بصيرت هايي هم مي آيد)

حال باید پرسید کدام تقوا؟

تقوایی که «ترسیدن از خدا» مطرح است یا نه تنها« ترسیدن از خدا » ،بلکه « نترسیدن از غیر خدا»

 

2) برداشتن« موانع» که تحت عنوان« زنجیرها »از آن یاد می کنیم(1)

 

2-1) تبرئه و برون افکنی:شهامت داشتن این که در کار گروهی نه تنها به اشتباهات خود معترف بوده بلکه بعضا اشتباهات دیگران را نیز به عهده بگیریم( مراجعه کنید به  کتاب آذرخش مهاجر «خاطرات حاج احمد متوسلیان»)

 

2-2) انتظار : برای حرکت نباید منتظر بود ...


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 10:40  توسط به سوی فردا  | 

جنبش مردگان   

                                     حسین عنبرستانی

عملکرد تشکل های دانشجویی کشور در فضای خاص کنونی که عدالتخواهی به یک گفتمان عمومی تبدیل شده است وبیان برخی مشکلات توسط مقام معظم رهبری در دیدار با نخبگان علمی وفعالین تشکل ها در مهر ماه 86 مارا به بررسی دلایل انفعال وعدم خودآگاهی تشکل ها وا می دارد.

در مقایسه ای بین تشکل های کنونی وتشکل های چند سال قبل ، ازنظر نوع فعالیت ، می توان به سطحی شدن بینش سیاسی  در گروه های کنونی پی برد.

 افت شدید سطح فکری کارهای تشکلی و در نتیجه ...

 

 به همین دلیل می بینیم که افرادی بدون داشتن تحلیلی از شرایط وبا پذیرفتن کورکورانه ی تحلیل های نهادهای دیگر اقدام به فعالیت می کنند. ودر نتیجه به عروسکان خیمه شب بازی ای شبیه اند که ملعبه ی دست گروهها یی دیگر قرار گرفته اند. اوج این مشکل زمانی نمایان می شود که نماینده ی جنبش عدالتخواه دانشجویی برای کندن برچسب عدم تمکین در برابر ولایت فقیه از خود در دیدار مهر ماه 86 ازرهبری می خواهد تا به بیان مصادیق ضد ولایت فقیه بپردازند. ایشان نیز فرمودند:

 

" مخالفت با نظریات خاص رهبری ، ضدیت با ولایت فقیه نیست ویا حتی عدم اعتقاد به ولایت فقیه نیز به معنی ضدیت با آن نیست." ولی چرا باید مسئله ای تا به این حد کوچک ...

 

این قضیه را می توان ازنوع برخورد تشکل ها در مقابل دولت ، بعد از اعلام آمار 2/9 میلیو ن نفر زیر خط فقر ویا مذاکره با آمریکا برای تفهیم اتهام به آنها درباره ی مسئله ی  عراق مشاهده کرد.

 

 پر واضح است که اگر این خبرها در دولت های سابق اعلام می شد ، بسیاری از این تشکل ها رو به سوی کارهای جنجالی می آوردند...


ادامه مطلب
+ ثبت شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 10:28  توسط به سوی فردا  |